معرفی کتاب ماهی ها پرواز می کنند در جمع معلمان مدرسه ابتدایی شهید آدمی

 

 

مولف: مریم بصیری

ناشر : کتاب جمکران

قطع: جیبی

سال نشر: 1395

 

 ماهی ها پرواز می کنند داستان بنده‌ای است که در سفر حج هم بند دل از دنیا نگسسته است و به هوای پاسخ به نیازهای حرفه‌ای و برآوردن انگیزه‌های مادی و زمینی به این سفر معنوی می‌نگرد، اما در نهایت مجذوب روح آسمانی این سفر می‌شود.

این کتاب یک سفرنامۀ حج است که در ۱۴فصل یا به تعبیر خودِ کتاب، در ۱۴ شوط، نوشته شده است. نکتۀ شایان‌توجه دربارة شیوۀ روایت این اثر، آن است که با زاویۀ دوم‌شخص و خطاب به خود نویسنده، بیان شده و گویی نویسنده و مخاطب اثر یک نفر است که دارد خاطراتش را مرور می‌کند و سفرنامه را برای خودش می‌نویسد

این رمان ۱۴ فصل دارد که هر فصل آن با نام یک «شوط» معرفی شده است. به این ترتیب، فصول این کتاب از ابتدا تا انتها عبارت اند از شوط اول تا شوط چهاردهم


در بخشی از این کتاب آمده است: هم سفر معتادتان تلوتلوخوران از جلویت رد می شود و در حالی که سیلاب چشمانش خشک نمی شود، خودش را با زور از زیر دست و پای مردان به کعبه می رساند. رفتنش را به میان مردم می بینی؛ اما از زنده ماندن و بیرون آمدنش خبری نیست. آن شب اخوان در هتل مدینه گفته بود مرد به خیالش خواسته با آمدن به زیارت و دخیل شدن در کنار خانه خدا اعتیادش را ترک کند، برگردد سر کارش و دوباره زنش را عقد کند و برود عروسی دخترش
حاجی عزتی می گفت نگاه کردن به کعبه هم ثواب دارد. پس آن قدر نگاهش می کنی که تا حس کنی مردمک های آبی ات مانند پرده کعبه سیاه شده و هرچه سیاهی است می خواهد از دلت کوچ کند، اما بال پریدن ندارد. تنها دو پا هستند که کمکت می کنند تمام طبقه ها و گوشه کنارهای مسجدالحرام را بگردی تا هم بچرخی و هم ببینی چشمت به ننه ترلان می افتد یا نه. آخرش هم کنار همان چراغ سبز پیدایش کنی…هجرت سخت است؛ این‌که خودت و دلت هجرت کند، سخت است؛ اما لازم است، لازم است تا کمی خودت را به سختی بیندازی، یک سختی جدای از تمام سختی‌هایی که در بالاخانۀ بهشت داشتی. یک سختی که تو را به یاد تمام غفلت‌های گذشته‌ات بیندازد و خودت را به یاد خودت بیاورد
بلندگو که اعلام می‌کند هواپیمای‌تان روی باند فرودگاه جده نشسته است، راه نمی‌روی، نمی‌دوی؛ تا آغوش مادرت هروله می‌کنی، پرواز می‌کنی. بال در بال کبوترهای مکه پر می‌کشی روی سقف فرودگاه، روی هواپیما، روی ابرهای آسمان، پر می‌کشی تا بهشت، بهشتی که آن بالابالاهاست و فاصلۀ زیادی تا بهشت ارمغان دارد

 

نشست کتابخوان ماه آذر ویژه ولادت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)

 

 

اسامی دانش آموزان برگزار کننده این نشست 

و کتابهای معرفی شده توسط آنها

 

مریم خلیلی فرد/ مقطع ششم ابتدایی/ کتاب: دوست خدا/ مولف: بهروز رضایی کهریز/ ناشر: طلایی

 مهدیه زارع زاده/ مقطع ششم ابتدایی/ کتاب: نوبت به نوبت/ مولف: مسلم ناصری/ ناشر: به نشر

 فاطمه کریم زاده/ مقطع ششم ابتدایی/ کتاب: محمد(ص) مثل گل بود/ مولف: غلامرضا حیدری ابهری/ ناشر: بوستان کتاب

 فاطمه رضاییان/ مقطع ششم ابتدایی/ کتاب: لبخندهای ماه (شوخیهای پیامبر)/ مولف: مرتضی دانشمند/ ناشر: سروش

 زهرا اکرمی/ مقطع ششم ابتدایی/کتاب:کودکی که با پیامبر سخن گفت/ مولف: مرتضی دانشمند/ ناشر: بوستان کتاب

 و سمیه زارع/ کتابدار/ کتاب: سالار پیامبر محمد مصطفی(ص)/ مولف: اقدس کاظمی/ناشر: براق

 

شعر خوانی و قصه گویی توسط خردسالان به مناسبت میلاد با سعادت حضرت رسول(ص) و امام جعفر صادق(ع)

 

مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد

مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد

تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری

بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد

مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد

اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد

 

میلاد پیامبر مهربانی حضرت محمد مصطفی(ص) بر عموم مسلمانان مبارک باد

 

نتیجه تصویری برای میلاد حضرت محمد گرامی باد

نمایشگاه کتاب به مناسبت 17 ربیع الاول سالروز ولادت پیامبر اعظم(ص)

برگزاری زنگ نقاشی از کتاب قنات مظهر روشنایی

زنگ نقاشی از کتاب

قنات مظهر روشنایی

از سری کتابهای کتابخوان ماه آذر

با شرکت اعضای کودک و نوجوان کتابخانه کوثر

 

اهدای جوایز برندگان مسابقه کتابخوانی هفت شهر عشق در مسجد امام حسین(ع) گلکاران

 

 

جمع خوانی رمان کوچک جنگلی به مناسبت 11 آذر سالروز شهادت سردار جنگل توسط پسران نوجوان عضو کتابخانه

 

نتیجه تصویری برای کتاب کوچک جنگلی

 

 

خواندن کتاب «کوچک جنگلی» برای آن گروه

از خوانندگان ادبیات که به رمان‌های تاریخی با موضوع نهضت جنگل

علاقه‌مند هستند خالی از لطف نیست.

 

 کتاب «کوچک جنگلی» نوشته امیرحسین فردی ماجرای زندگی و مبارزات سردار بزرگ نهضت جنگل، میرزا کوچک خان جنگلی را در قالب زندگینامه داستانی روایت می کند.

 این رمان برای اولین بار در سال ۱۳۶۰ توسط حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری) منتشر شد. تا مدت ها نایاب بود و اسمی از آن به میان نمی آمد تا اینکه برای دومین بار در ۲۴۰ صفحه در سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات قدیانی در تهران منتشر شد. بلافاصله چاپ های متعددی بر آن صورت گرفت. در سال ۱۳۸۸ این کتاب با همان محتوا ولی با طرح جلدی متفاوت در انتشارات انجمن قلم ایران به چاپ رسید. و الان هر دو چاپ این کتاب در بازار وجود دارد.

 یادداشت پشت جلد کتاب:

زندگی میرزا کوچک خان شبیه داستان بلند و پرماجرایی است که اگر کس همه دقایق آن را همان‌طور که بوده‌اند به رشته تحریر درآورد، ماجرایی جذاب و  پر از فراز و فرود حاصل خواهد شد. ویژگی‌های چند سویه میرزا کوچک خان، عشق او به زادگاه و مردمش، اعتقادات مذهبی، تحصیلات، آموزش‌ها و تجربیاتی که در داخل و خارج ایران کسب کرده بود، ارتباطات وی با افرادی که برخی از آنها از چهره‌های شاخص در تاریخ جهان‌اند و رأفت و شکیبابی او از این شخصیت تاریخی، چهره‌ای مردمی و  خستگی‌ناپذیر پدید آورده است که نامش و آرمانش همیشه در یادها باقی خواهد ماند. در کتاب کوچک جنگلی، نویسنده به کمک قوه تخیل خود ماجراهایی را خلق و به وقایع تاریخی این داستان ضمیمه کرده است تا جنبه‌های ادبی و هنری متن ارتقاء یابد و حاصل‌کار به اثری نافذ و پرکشش نزدیکتر شود.

  داستان زندگی و مبارزات میرزاکوچک خان جنگلی، قصه شیرین و آشنایی است که تکرار آن به مرور به کلیشه ای شدن مضمون فوق خواهد انجامید و اقدام نوی محسوب نمی شود.

اما اکنون با تلاش های تازه ای در این زمینه مواجه هستیم و آن نگاه جدید نویسنده در این رمان، آن هم از زاویه دیگری است. (منظور از کلمه «رمان» به خاطر غلبه قوه تخیل و در نهایت آفرینش اثری ادبی از یک ماجرای مستند است.)

بخشهایی از این رمان زیبا:

  الله اکبر! الله اکبر!

صدایش لرزید. هنوز سینه اش صاف نبوده نفس تازه کرد و این بار بلندتر فریاد کشید:
- الله اکبر! الله اکبر! اشهد ان لااله الا الله!
صدای اذان مناف همه را متوجه او کرد مردم می دانستند که او طبق عادت همیشگی اش عمل می کند اما ناگهان یکی از آن میان با هیجان فریاد کشید: «رفقا، نخندید! این یک توطئه است.
این صدای ارتجاع است که می خواهد اتحاد ما را به هم بزند. دریده باد گلوی ارتجاع!» و دیگری فریاد زد:«جویده باد خرخره ارتجاع!»
- خاموش باد صدای ارتجاع!
چند نفر به سوی مناف آمدند. او چشم به قطار ابرهایی دوخته بود که در پی هم به سوی مقصد نامعلومی می رفتند. گروهی از مردان مسلح رو به سوی مناف« نابود باد ارتجاع» می گفتند... از آن میان، مردی لاغر و قدبلند که چشم های به گود نشسته،نگاه گداخته و گونه های گرد و درشتی است، با ته تفنگ ضربه ای به بازو راست او زد... چند نفر دیگر هم رسیدند و هر کدام با ضربه ای صدای مناف را خاموش کردند.» (صفحات 168-167)

 

 

9 ربیع الاول سالروز آغاز ولایت امام زمان (عج) مبارک باد.

بازدید پیش دبستانی جابربن حیان

بازدید پیش دبستانی جابربن حیان

آشنایی با کتابخانه

بازی و سرگرمی

قصه گویی

اهداء کتاب

بازدید مدرسه نرجس

هفته بسیج بر بسیجیان سلحشور مبارک باد.

نشست کتابخوان مدرسه شهید محمد فلاح زاده/ ویژه هفته کتاب

 

 کتاب میراثی ماندگار، پدیده ای باشکوه و با ارزش و عنصری رشد آفرین و روشنگر در پهنه زندگی بشر است. افتخار ما نیز در این است که فرهنگ باورهای دینی ما –یعنی آیین مقدس اسلام – مبتنی بر ارزش بینش و دانش و ارجمندی کتاب و نگارش است و خداوند منان معجزه ابدی آخرین و محبوبترین فرستاده اش را یک کتاب قرار داده است. قرآن کریم سرآمد همه کتابهای عظیم است. همچنین پیشینه فرهنگی ما و شمار کتابها و کتابخانه ها در عصر شکوفایی تمدن اسلامی و اهتمام دانشمندان اسلامی و ایرانی در پدید آوردن آثار ارزشمند جهانی، همه و همه ناظر بر اهمیت کتاب و کتابخوانی است. وظیفه همه افراد فرهیخته و همه نهادهای فرهنگی کشور است که در اشاعه، گسترش و تقویت هرچه بیشتر مسأله کتاب و کتابخوانی اهتمام ورزند و در یک کلام، همه درد آشنایان و دل آگاهان به منظور بسیج همگانی برای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی بپا خیزند تا هنگام خجسته ای پیش آید که در آن، (کتاب) همه جا، برای همه کس و در همه وقت به وفور یافت شود و مطرح باشد و هیچ کس در هیچ جا بهانه ای برای کتاب نخواندن نداشته باشد.

سلسله جلسات نشست کتابخوان فرصت بسیار مناسبی برای به اشتراک گذاری تجربیات مفید کتابخوانی و آشنایی هر چه بیشتر با کتابهای مناسب را برای بقیه افراد فراهم میکند که بدین منظور نشست کتابخوان ماه آبان کتابخانه کوثر در مدرسه شهید محمد فلاح زاده و به مناسبت گرامیداشت هفته کتاب برگزار گردید.

 

دانش آموزان نوجوان زیر به همراه کتابدار کتابخانه در این نشست کتب انتخابی خود را معرفی کردند:

 حامد فلاح زاده 11 ساله  کتاب: رستم و اسفندیار

 حمیدرضا فیروزآبادی 11 ساله  کتاب: اکبر کاراته و آقایون کچل

 فردین فلاح زاده 12 ساله  کتاب: شهید بهنام محمدی

 احسان اکرمی 13 ساله  کتاب: سیاوش

 ابوالفضل اکرمی 12 ساله  کتاب: امام حسین(ع)

 سمیه زارع کتابدار  کتاب: شهید حسین فهمیده

 

نمایشگاه کتاب 28 صفر

نمایشگاه حدیث مطهر به مناسبت رحلت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)

بازدید دانش آموزان مدرسه دخترانه شهید آدمی از کتابخانه به مناسبت هفته کتاب

بازدید دانش آموزان مدرسه شهید آدمی از کتابخانه کوثر

آشنایی با بخش های کتابخانه

اهداء هدایای فرهنگی 

برگزاری مسابقه کتابخوانی هفت شهر عشق در هفته کتاب

برگزاری مسابقه کتابخوانی هفت شهر عشق

با همکاری کانون فرهنگی مسجد امام حسین (ع) گلکاران و کتابخانه کوثر

کارگاه کاردستی (نشانگر کتاب)

کارگاه کاردستی (نشانگر کتاب)

به مناسبت هفته کتاب

حضور اعضای باشگاه کتابخوانی نوجوانان کتابخانه کوثر در مراسم اختتامیه جام باشگاههای کتابخوانی

 

 

برپایی نماشگاه کاریکاتور با موضوع کتاب و کتابخوانی

بازدید مدیر کل کتابخانه های عمومی استان یزد از کتابخانه های عمومی شهرستان ابرکوه در آستانه هفته کتاب

اطلاعیه بخشودگی جرایم

با سلام و صلوات بر محمد(ص) و آل مطهرش،

 با عنايت به در پيش بودن سالروز بزگداشت آيتالله علامه سيد محمدحسين طباطبائي

در 24 آبان ماه كه مقارن است با روز كتاب، كتابخواني و كتابدار،

نهاد كتابخانه هاي عمومي در نظر دارد

جرايم ديركردي اعضاء كتابخانه‌هاي عمومي را كه نسبت به بازگرداندن منابع در دست امانت خود به كتابخانه ها تا كنون اقدام نكرده اند

 از روز شنبه مورخ 20/ 08/ 1396 لغايت سه شنبه مورخ 30/ 08/ 1396 مورد بخشودگي كامل قرار دهد.

بهار کتاب و کتابخوانی خجسته باد

نمایشگاه کتاب ویژه اربعین

 

اربعین سرور و سالار شهیدان تسلیت باد.

 

 

باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین

 

این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین

جمع خوانی و معرفی کتاب مسافر کربلا در جمع نوجوانان علاقمند کتابخانه کوثر

 

 

 مسافر کربلا: زندگی نامه و خاطرات شهید علیرضا کریمی

ناشر : گروه شهید ابراهیم هادی

سال نشر: 1388 

موضوع: جنگ ایران و عراق- زندگینامه و خاطرات شهدا

 

معرفی کتاب:

 "کتاب مسافر کربلا شرح زندگی نوجوانی است که امام راحل الگوی او قرار گرفت. علیرضای این کتاب، یکی از کسانی است که ره صدساله عارفان را یک شبه طی کرد و خود چراغی شد برای آیندگان. جمعی از دوستان و همرزمان، برادران و مادر این شهید، خاطراتی از وی نقل کرده اند که در این کتاب به رشته تحریر درآمده است. در پایان کتاب نیز تعدادی عکس از شهید و برخی دوستان و همرزمان و مادرش آورده شده است. شهید علیرضا کریمی، در سن 17 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل شده است."

 
گزیده کتاب:
 
 چهارساله بود ، مریضی سختی گرفت . پزشکان جوابش کردند . گفتند این بچه زنده نمی ماند .
پدرش او را نذر آقا ابالفضل کرد روز بعد به طرز معجزه آسایی شفا یافت! هرچه بزرگتر می شد ارادت قلبی او به قمر بنی هاشم بیشتر می شد.در جبهه مسئول دسته گروهان ابالفضل از لشکر امام حسین بود.
علیزضا کریمی 16 سال بیشتر نداشت . آخرین باری که رفت جبهه گفت : راه کربلا که باز شد بر می گردم ، پانزده سال بعد همان روزی که اولین کاروان به طور رسمی به سوی کربلا می رفت پیکرش بازگشت .
آمده بود به خواب مسئول تفحص گفت : زمانش رسیده که من برگردم ! محل حضورش را گفته بود!!
عجیب بود پیکرش به شهر دیگر منتقل شد. مدتی بعد او را آوردند. روزی که تشییع شد تاسوعا بود روز ابالفضل(ع) ...

یوم الله 13 آبان گرامی باد

معرفی کتاب روز خدا بر روی تابلو به مناسبت 13 آبان سالروز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

 

اهدای جوایز شرکت کنندگان بخش نقاشی جشنواره کتابخوانی رضوی در مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه

 

 

کارگاه قصه گویی و نقاشی از داستان دلاور کوچک به مناسبت 8 آبان سالروز شهادت شهید حسین فهمیده

 

 

    دلاور کوچک: زندگینامه  شهيد محمد حسین فهميده 

 

يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربان هيچكس نبود.

در آن سالهايي كه شاه ستمگر در كشور ما حكومت مي كرد در يك شهر كوچك به اسم قم پسري زندگي مي كرد كه اسمش محمد حسين بود.

پسري كه بر خلاف پسرهاي همسن و سال خودش دنياي ديگري داشت كه ماجراهاي مهمي برايش اتفاق مي افتاد و حسين قصه ما دنياي متفاوتي داشت. محمد حسين پسر شجاع و فعال خوش اخلاق و خنده رويي بود و هميشه به همه كمك مي كرد و اينقدر پسر خوبي بود كه همه از او راضي بودند و دوستش داشتند. علاقه شديدي به مدرسه رفتن و مطالعه داشت و با اينكه هنوز به سن تكليف نرسيده بود نماز مي خواند. محمد حسين با تمام كوچكيش امام خميني را دوست داشت و هر وقت امام صحبت مي كرد به صحبتهاي امام با دقت گوش مي كرد و آنقدر امام را دوست داشت كه مي گفت امام هر چه بگويد حاضرم انجام دهم.

محمد حسين از همان دوران كودكي در مغازه كنار پدرش كار مي كرد و از اين طريق حرفها و اعلاميه هاي امام را به دست مردم و دوستانش مي رساند حتي بعضي وقتها با بچه هاي محل قرار مي گذاشت كه رأس ساعت خاصي از خانه ها بيرون بيايند و شعار مرگ بر شاه و درود بر خميني سر دهند. بعد از اينكه انقلاب پيروز شد كشور عراق به ايران حمله كرد و بين كشور ما و عراق يك جنگ طولاني اتفاق افتاد. جنگي كه دشمن مي خواست وارد خاك كشور و خانه هايمان شود و آنها را از ما بگيرد. به همين خاطر محمد حسين كه مثل شما دانش آموز بود وقتي ديد دشمن به كشور حمله مي كند به جاي درس خواندن تصميم گرفت به جنگ با دشمنان برود. چون دلش نمي خواست دشمن وارد كشورش بشود.
اما چون خيلي كوچك بود هيچ كس اجازه رفتن به جبهه را به او نمي داد تا اينكه با اصرار زياد توانست با گروهي كه به جبهه مي روند به مدت يك هفته به جبهه سفر كند.

اما توي جبهه وقتي فرمانده اين پسر كوچك را ديد فوراً دستور داد او را هر چه سريع تر ببرند و به خانواده اش تحويل دهند تا مبادا برايش اتفاقي بيفتد. دو نفر از رزمنده ها او را به شهر آوردند و به مادرش تحويل دادند و از او خواستند قول بدهد كه ديگر به جبهه باز نگردد. ولي محمد حسين كه پسر شجاعي بود گفت من نمي توانم به شما قول دروغ بدهم چون من بازهم به جبهه خواهم برگشت. بعد از چند روز محمد حسين همانطور كه گفته بود دوباره به جبهه برگشت . با وجود اينكه فرماندهان با بودن او در جبهه مخالفت مي كردند ولي وقتي شجاعت و توانايي او را ديدند و فهميدند فرستادن او به خانه فايده اي ندارد تصميم گرفتند قبول كنند كه در جبهه بمانند.

از اين به بعد محمد حسين به همراه دوستش محمد رضا شمس در يك سنگر قرار داشتند تا اينكه در حمله عراقيها به خرمشهر محاصره مي شوند در اين درگيري دوست محمد حسين زخمي مي شود و محمد حسين دوستش را با سختي و زحمت زياد به پشت خط جبهه مي رساند و خودش دوباره به سنگر بر مي گردد تا با عراقي ها بجنگد كه متوجه مي شود تانكهاي عراقي رزمندگان را مورد هدف قرار دادند محمد حسين با ديدن اين صحنه چند نارنجك به كمرش مي بندد و با چند نارنجك در دستش به طرف تانكهاي دشمن حركت مي كند. همين طور كه داشت با سرعت جلو مي رفت يك تير به پايش خورد و مجروح شد اما زخم گلوله نمي تواند از اراده او جلوگيري كند و بدون هيچ ترسي از لابه لاي تيرهايي كه از دو طرف به سوي او مي آمدند خودش را به تانك رسانيد و آن را منفجر ساخت و خود نيز به شهادت رسيد و دشمن هم با ديدن انفجار تانك از شدت ترس تانكها را رها و فرار كردند و دوستان محمد حسين نجات پيدا كردند او كار بزرگي كرد و با اين كار بزرگ نامش براي هميشه زنده ماند.

"و امام درباره اين شهيد فرزانه فرموده اند: رهبر ما آن طفل 13 ساله اي است كه با قلب كوچك خود با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت. "